عبد الملك الثعالبي النيسابوري ( مترجم : محمود هدايت )

332

شاهنامهء ثعالبى در شرح احوال سلاطين ايران ( فارسى )

بىحدّ و انتها بود در كثرت مال و ذخائر اشياء نفيسه و آلات و ادوات تجمّل بر تمام سلاطين برترى داشت ولى با وجود تمام اين عظمت مدام گرم عشقبازى و لهو و لعب بود و عمر را صرف عيش و خوش‌گذرانى مينمود ، روئى زيبا و قامتى رعنا داشت و زور سرپنجه‌اش ضرب المثل شده بود چنان كه از دوازده هزار اسبى كه در اختيار داشت فقط اسب معروف شبديز قادر بكشيدن او بود و در ميان تكاوران چنان بود كه پرويز در ميان شهرياران مينمود اين اسب يك از مراكبى بشمار است كه بوسيلهء سلاطين معروفيّت حاصل ميكنند مانند رخش رستم و ادهم كيخسرو و يحموم نعمان و اشقر مروان يكروز كه پرويز سوار بر شبديز بود اسب قدرى سركشى كرده عنان از هم گسست پرويز امر داد كه مهتر را بقتل رسانند مهتر گفت : شاهنشاها بعرض من برس بعد آنچه خواهى كن . شاه گفت بگو مهتر عرض كرد : در نزاع بين شاه آدميان و شاه اسبان چگونه دهانه‌اى كه آن دو را بهم پيوسته نگسلد ؟ پرويز را خوش آمد و از خون مهتر درگذشت و گفت : اجلش نرسيده بود كه چنين جمله‌اى بخاطرش رسيد . بعضى از تراوش فكر پرويز پرويز را گفتند شاهينى بر بازى حمله كرده است امر كرد او را بكشند كه هر آينه بندگان بر موالى و صغار بر كبار تعرّض نكنند - به او گزارش دادند كه فلان حكمران كه بدربار احضار شده در حضور عجله نكرده است پرويز اين امريّه را صادر نمود : اگر آمدن بحضور ما براى تمام بدن او مشكل است ما بيك قسمت از آن اكتفا كرده زحمتش را كم ميكنيم بدنش را بگذارند و سرش را بدربار بياورند ! تصميمى در همين معنى بفكر منصور هم رسيد كه بيك از سران لشگر خود كه مرتكب عمليّات ناشايسته‌اى شده بود نوشت : نادرست اگر سر بتنت سنگينى مىكند ترا از زحمت آن ميرهانيم ! عادتا ميگفت : كسى كه اطاعت ما فوق نكند اطاعت از مادون نبيند . در آخرين نصايحى كه به پسرش شيرويه داده بود گفته است : زندگانى سپاهيان را بحدّى توسعه مده كه از تو بىنياز شوند و چندان بمضيقه‌شان ميفكن كه بجان آمده از تو شكايت كنند . حقوق مناسبى به آنان بده و بخوشروئى تقاضاهاى آنان را رد كن ،